شمارش معکوس مامانی واسه به دنیا اومدن عروسک نازش
عروسک کوچولوی مامان دیگه دارم واسه دیدنت روزشماری میکنم، امروز چهاردهم آذره وآتریسای من قراره با یاری خدا 21 آذرماه پا به این دنیا بذاره و بالاخره این انتظار تموم شه، الهی فدات شم که من خیلی بی تاب دیدنت هستم و از خدا رسیدن لحظه دیدارتو می طلبم، باباییتم همش زنگ میزنه و حالتو میپرسه و قراره اونم چند روز دیگه بییاد تا با هم منتظر ورودت باشیم. قول دادی دخمل خوبی باشی و تا اون روزصبر کنی که هم خوب رشد کرده باشی و هم بابات هم لحظه دیدنت رو ببینه. وای نمیدونی دو روز پیش از صبح تکون نمیخوردی و به زور یه کوچولو خودتو حرکت میدادی و منم که داشتم از نگرانی میمردم که نکنه خدایی نکرده طوریت شده و خلاصه هی به روم نیووردم تا عصر که به مامان جونت گفتم این جوجو اصلا تکون نمیخوره و خلاصه پاشدم رفتم یه دوش گرفتم که حاضر شم برم بیمارستان تا خیالم راحت شه که سلامتی، ولی ماشاء الله تو دختر نانازمامان بعد ازحمام مامان شروع کردی به تکون خوردن و من خیالم خیلی راحت شد که سلامتی. نمیدونم چرا بعضی وقتا شیطون میشی، شاید میخوای ببینی مامان چقدر دوستت داره، عسلم تو که میدونی همه زندگی منی و دیوونه تو هستم ، پس مامانی رو امتحان نکن و دختر خوبی باش و این یه هفته هم خوب شیطونی کن که مامانی نگران نشه.عزیزم روزی که بزرگ شی و همه چیزو تشخیص بدی خودت میفهمی چقدرعاشقتم وبا چه سختی تو رو خدا به من داد. واسه داشتن تو چه روزایی که غمگین و ناراحت و تنها گریه میکردم و تو رو از خدا میخواستم که خداروشکر جوابمو از یگانه هستی گرفتم و تو فرشته کوچولو رو تو دل من قرارداد. خیلی دردو دل کردم و حرفای غمگین زدم. تنها آرزوم اینه که صحیح و سلامت بیای بغلم و صدای خنده ها و گریه هات منو شادکنه. جیگر مامان خیلی خیلی خیلی زیاد مواظب خودت باش تا سلامت دنیا بیای . قربون دختر نازم بشم ، بی نهایت بوس واست میفرستم...
![]()
![]()
![]()


شمارش معکوس مامانی واسه به دنیا اومدن عروسک نازش
